عبد الحي الكتاني ( مترجم : عليرضا ذكاوتى قراگزلو )
98
نظام الحكومة النبوة المسمى التراتيب الادارية ( نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام ) ( فارسي )
نزد نجاشى فرمانرواى حبشه فرستاد . حاطب بن ابى بلتعه را نزد مقوقس فرمانرواى اسكندريه فرستاد . سليط بن عمر را ( به يمامه ) نزد ثمامه بن اثال فرستاد . علاء بن الحضرمى را نزد منذر بن ساوى به بحرين فرستاد . مهاجر بن ( ابى ) اميه را نزد حارث ( بن عبد كلال ) فرمانرواى يمن فرستاد . ابن جماعه گويد : شش تن از اينان در يك روز از محرم سال هفتم اعزام شدند و هر يك از اينها ، به زبان قومى كه به سوى آنها فرستاده شد ، سخن مىگفت . ( 1 ) فرستادگان پيغمبر ( ص ) براى صلح و امان پيغمبر ( ص ) ، جراش بن اميه خزاعى را با شتر خود براى صلح فرستاد و امر فرمود كه مأموريت خود را به اشراف قريش ابلاغ كند . آنها شتر را پى كردند و مىخواستند نمايندهء پيغمبر ( ص ) را هم بكشند ، اما احابيش [ سپاهيان متفرقهء مزدور قريش ] مانع شدند . آنگاه پيغمبر ( ص ) به اشارهء عمر ، عثمان را فرستاد تا جراش را آزاد كردند . ( 2 ) آوردهاند در فتح مكه ، صفوان بن اميه از مكه به سوى جدّه بيرون رفت كه از آنجا به يمن برود . عمير بن وهب به پيغمبر ( ص ) عرض كرد : صفوان ، سيّد قوم من است و از تو گريخته ، مىخواهد خود را به دريا بيفكند . پيغمبر ( ص ) فرمود : در امان است . عمير گفت : يك نشانى به من بده كه در امان بودن او را اعلام كند . حضرت عمامهاى را كه با آن داخل مكه شده بود ، به عمير داد و او هم به دنبال صفوان رفت و او را در حالى يافت كه مىخواست سوار كشتى شود . عمير به دو گفت : پدر و مادرم به فدايت ، خود را به هلاكت مينداز ، امان پيغمبر ( ص ) را براى تو آوردهام . صفوان گفت : من بر جان خود مىترسم ، از من دور شو و با من حرف مزن . صفوان گفت : پيغمبر ( ص ) بردبارتر از اينهاست . پس صفوان با عمير برگشت و نزد حضرت رفتند . صفوان عرض كرد : اين شخص مدعى است كه مرا امان دادهاى . حضرت فرمود : راست است . صفوان گفت : دو ماه به من مهلت بده . حضرت فرمود : چهار ماه مهلت دارى . ابن عبد البر شبيه همين روايت را با اسم ديگرى آورده است . ( 3 ) نيز ابن عبد البر در الاستيعاب آورده است كه ام حكيم ، دختر حارث بن هشام ، زن پسر عمويش عكرمه بود . اين زن روز فتح مكه ايمان آورد و براى شويش عكرمه از پيغمبر ( ص ) امان گرفت و اين عكرمه به سوى يمن گريخته بود . ام حكيم به دنبالش رفت و او را بازگرداند و زناشويىشان بر جاى ماند . موقعى كه عكرمه به حضور پيغمبر ( ص ) رسيد ، حضرت فرمود : « مرحبا بالراكب المهاجر » و نيز به اصحاب فرمود : مبادا نزد عكرمه ، پدرش ابو جهل را دشنام دهيد . پيغمبر ، عمرو بن اميه ضمرى را نزد نجاشى فرستاد كه پناهندگان به حبشه را بازآرد و